خواب دیدم یک غریبه کودکی رازیرکرد..رفتنت خواب پریشان مراتعبیرکرد
خواب می دیدم که دریا تشنه بود نوگلی درقلب صحراتشنه بود دختری ازقافله جامانده بود زخم های آبله جامانده بود آه اوطوفان بپامی کردباز آتشی پنهان بپامی کردباز چشم هایش آسمان رامی سرود قداورنگین کمان رامی سرود بازدیشب خواب دریا دیده بود یک سؤال ازآب هاپرسیده بود «آب ها!ای آبروی مشک ها بغض خفته درگلوی مشک ها مهربانوی خمیده آب بود پس چراشش ماهه اش بی تاب بود؟ راه بغض کهنه ام راواکنید تشنگی راآب هامعناکنید» دشت،سرخ ازدشنه های تیزبود باغ حیدرراغم پاییزبود باغبان ازداغ گلها زردشد درغروبش رنگ صحرا زردشد ظهربود،ازبسترخونین پرید باهمان بال وپرخونین پرید ای تو،ای تعبیرخواب هر شبم ای سؤال بی جواب هرشبم واژه،واژه شعرهایم خسته اند برضریحت قفل حاجت بسته اند...... .
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


