خواب دیدم یک غریبه کودکی رازیرکرد..رفتنت خواب پریشان مراتعبیرکرد
این اشعارازمولانا جلال الدین بلخی «بزرگ» است که خودشیفته ی شمس تبریزی بودومن را شیفته ی خود کرد .... این اشعارازغزلیات وی گرفته شده است: مرده بدم،زنده شدم،گریه بدم،خنده شدم دولت عشق آمدومن دولت پاینده شدم گفت که:«دیوانه نه ای،لایق این خانه نه ای.» رفتم ودیوانه شدم،سلسله بندنده شدم گفت که:«سرمست نه ای،روکه ازین دست نه ای.» رفتم وسرمست شدم وزطرب آکنده شدم گفت که:«توکشته نه ای،درطرب آغشته نه ای» پیش رخ زنده کنش ،کشته وافکنده شدم گفت که:«توزیرککی،مست خیالی وشکی» گول شدم،هول شدم،وزهمه برکنده شدم گفت که:«توشمع شدی،قبله ی این جمع شدی.» جمع نی ام،شمع نی ام،دودپراکنده شدم گفت که:«بابال وپری،من پروبالت ندهم.» درهوس بال وپرش بی پروپرکنده شدم چشمه ی خورشید تویی،سایه گه بید منم چون که زدی برسرمن،پست وگدازنده شدم تابش جان یافت دلم،واشد وبشکافت دلم اطلس نوبافت دلم،دشمن این ژنده شدم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


