خواب دیدم یک غریبه کودکی رازیرکرد..رفتنت خواب پریشان مراتعبیرکرد
می گویند زمان مرا با خود برده است به پهنای سکوت یلان نینوا به سوی فرتوت ترین زین های حیات خواهی نخواهی لبریز شده ام از قدسیان ملکوتی که جریحه دار شدن غرور عباس را به چشم خویش دیدندوچون شعله ای سوختند وبه اعتبار خورشیدبه تابیدن که اگر نمی سوزاند : شاید می شکست ای قرار تمام دل بی قرار" وای حبیب صاحب ذو الفقار" پاره پاره ای از تلالو خورشید وطفلی غنوده در پس شرم شمشیر واندکی ستاره ی ماه نشین" این تمام هستی زینب است حضرت عشق" این عشق مرابه جنون خواهد کشید ![]()
| Design By : Night Skin |


