خواب دیدم یک غریبه کودکی رازیرکرد..رفتنت خواب پریشان مراتعبیرکرد
سرانجام روزی ٬ بادمارا بردوش سواره خواهدبرد تامیقات... دراین میعاد گروهی خندان گروهی گریان به تماشامی ایستند هبوط خودرا واین انبوه این سیل مبهوت... محصورتجلی آن راز: که درمنحنی نمودار حرف آخررا خط پایان می زند بی اغماض: هنوزبه باورخودننشسته اند!! درگذرناگزیر... این کوچه فردا دیراست! ![]()
| Design By : Night Skin |


